یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸ - ۲۲:۰۰
کد خبر : 22256
میزبان تبعیدی های انقلابی : <<عامل وحدت>> ، به بهانه شصت و پنجمین سالروز تولد آ یت الله رکنی

خبر شصت و پنجمین سالروز تولد آیت‌الله سید محمد جواد رکنی امام جمعه محبوب شهرستان بندرلنگه بازتاب گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی این شهرستان داشته است، ایشان اولین امام جمعه شهرستان بندرلنگه به حکم حضرت امام خمینی(ره) است.

 

به گزارش کنگ خبر، آیت الله سید محمد جواد رکنی حسینی متولد ۹تیرماه  ۱۳۳۳ در روستای زیارت ساحلی از توابع شهرستان دشتی در استان بوشهر است. او سال ۱۳۵۵ به دستور آیت الله گلپایگانی به بندرلنگه رفت و از سال ۱۳۵۸ تا کنون با حکم امام خمینی در سمت امامت جمعه بندرلنگه فعالیت می کند.

 

این عالم وارسته که از مبارزان انقلابی وشاگرد امام خمینی(ره) است به نماد و عنوان عامل وحدت در منطقه غرب هرمزگان و حتی جنوب کشور شناخته می‌شود و خدمات ارزنده ایشان بر هیچکس نیز پوشیده نیست و در این راه مجاهدت‌ها و آثار ماندگار داشته که تا کنون نیز ادامه داشته است.

 

خبرگزاری «حوزه»، در ۱۳۹۴/۱۱/۱۷ در گفت وگو با این روحانی مبارز و فعال در مناطق محروم بخشی از تاریخ انقلاب و نیز خاطراتی از همراهی وی با امام خمینی در نجف را به بحث نشسته است.

 

از چه زمانی با نام امام خمینی (ره) آشنا شدید؟

اولین بار، هنگام صحبت با مرحوم والدم آیت الله حاج سید عیسی رکنی بود. شبی با هم نشسته بودیم و اسم امام به میان آمد و پدرم ضمن معرفی امام گفت: پدر ایشان را هم در راه مبارزه با رژیم شهید کرده اند.

در سال ۱۳۴۴ مرحوم والدم آیت الله حاج سید عیسی رکنی که از علمای منطقه دشتی و تحصیل کرده نجف بود تصمیم گرفت مرا به نجف اعزام کند. خود من هم شوق عجیبی داشتم.

شوق من برای رفتن به نجف زمانی دو چندان شد که شنیدم امام به این شهر تبعید شده اند. از طریق آبادان، قاچاقی به سمت نجف رفتیم. دو سه نفر بودیم که شخصی از آبادان با دویست تومان ما را به نجف برد، قرار بود از خزعل آباد راه بیافتیم، ولی لو رفتیم و نهایتا از «گسبه»ی قدیم و اروند کنار فعلی با قایق پارویی به سمت فاو رفتیم و از آنجا به کاظمین. زیارت حرم امامین کاظمین (علیهماالسلام) اولین زیارت من بود چون من تا آن زمان حتی به مشهد هم نرفته بودم. آن زمان رفتن به عراق راحت تر بود تا رفتن به مشهد!

امام در آن زمان نجف بودند؟

بله. امام هشت – نه ماه بود که به نجف رفته بودند.

 

در جلسات درس امام هم شرکت کردید؟

من آن ایام هنوز شایستگی حضور در درس خارج امام را نداشتم، اما روزهای جهارشنبه در درس اخلاق ایشان شرکت می کردم.

ویژگی درس ایشان چه بود؟

بعضی گمان می کردند، امام از نظر علمی در برابر حضرات آیات حکیم و شاهرودی، کم می آورد. اما من می دیدم طلاب جوان هجوم می آوردند به جلسه درس امام و بهره می بردند. در آنجا بزرگانی بودند پیش از آمدن امام به نجف درس را تمام کرده بودند؛ مثل شهید آیت الله مدنی و آیت الله سید عباس خاتم یزدی و آیت الله شیخ حسین راستی و آیت الله اشرفی شاهرودی. من ندیدم این بزرگواران در درس بزرگان دیگر شرکت کنند، اما در درس امام شرکت می کردند.

امام درس خارج مکاسب را شروع کردند. ساعت ده صبح در مسجد شیخ انصاری مشهور به مسجد ترک ها درس می دادند و بزرگان زیادی در این درس شرکت می کردند.

رژیم طاغوت اگر چه می خواست فروغ نوربخش امام را کم رنگ کند، مانند سایر کارهایش در اینجا هم به بن بست رسید و توجه به امام بیشتر شد، تا جایی که مرحوم سید محمد تقی بحرالعلوم که از افاضل نجف و امام جماعت مسجد شیخ انصاری بود به محضر ایشان آمد و گفت شما به جای من نماز جماعت را در مسجد بر پا کنید.

 

از دوران حضور امام در نجف چه نکاتی به یاد دارد؟

به مناسبت درس خارج ولایت فقیه من در کل آن مباحث شرکت کردم. آن روزها برای بسیاری از شاگردان امام سوال بود آیا روزی می آید که حکومت اسلامی و ولایت فقیه در جامعه اجرا شود؟! اما امام تأکید می فرمود؛ خودتان را برای آینده آماده کنید و در واقع جوانها را برای انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی آماده می کرد.

مطلب دیگر این که مشی امام در نجف برایمان بسیار جالب و جذاب و برای ما طلاب جوان الگوی بسیار مناسب بود. اولا امام بر خلاف شیوه ی معمول در نجف که علمای بزرگ عصایی به دست داشتند یا بعضی وسیله ای در اختیار داشتند، وسیله ای نداشتند و بارها ایشان را دیدم که پیاده از منزل برای نماز به مسجد بزرگ آیت الله بروجردی می رفتند. امام وقتی حرکت می کردند، جز یک نفر به هیچ کس اجازه نمی دادند با او حرکت کند و اگر طلبه ای سوالی هم داشت و مطرح می کرد امام جواب می دادند و بعد می فرمودند: دیگر سوالی ندارید؟ پس بفرمایید {بروید}. هیچگاه غیر از آیت الله شیخ عبدالعلی قرهی و گاهی مرحوم آقای فرقانی ایشان را همراهی نمی کردند.

 

تا سال چند در نجف بودید و چه زمانی به ایران برگشتید؟

اواخر سال ۱۳۵۳ به قم برگشتم و بعد از مدتی با مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی که از شاگردان امام بودند آشنا شدم. وقتی به منزل ایشان رفتم، مرحوم اشراقی حضور داشتند. ایشان در سال ۵۲ به بندرلنگه تبعید شده بود و از غربت شیعه در آنجا برای من تعریف کرد و گفت: خوب است شما یک بار به آنجا بروید و ببینید وضعیت شیعه چطور است و اگر صلاح دانستید برای خدمت بروید.

خدمت آیت الله گلپایگانی رفتیم که آقای فرقانی ما را معرفی کند. ایشان هم نامه ای دادند و برای اولین بار در سال ۱۳۵۵ به بندر لنگه رفتم.

مناسبت خاصی بود؟

شب غدیر و روز غدیر بود سخنرانی کردم و جمعیت زیادی، حتی مسئولان ادارات مثل فرماندار و شهربانی و ژاندارمری در مراسم بودند. آنجا احساس کردم شیعیان خیلی غریب هستند چون مساجد تعطیل است و پیش نماز نیست. در مساحتی معادل ۳۰۰-۴۰۰ کیلومتر یک نماز جماعت شیعیان هم برگزار نمی شود. من یک هفته ماندم و بعد گزارشی خدمت آیت الله گلپایگانی و آیت الله فاضل دادم و وضعیت را تشریح کردم.

 آیت الله فاضل گفتند نظرت چیست؟ آیا برای مدتی می توانید به آنجا بروید؟ گفتم باید با خانواده مشورت کنم که بعد از مشورت خانواده نپذیرفتند.

چند روزی نگذشته بود که جمع ۷۰-۸۰ نفره ای از شیعیان آنجا آمدند خدمت حضرات آقایان گلپایگانی و فاضل و گفتند: ما آمده ایم ایشان را ببریم چون تنها کسی است که می تواند به آنجا خدمت کند.

ما را خدمت ایشان بردند و این دو بزرگوار فرمودند؛ شما برای سه ماه قول بدهید و بروید تا بعد ببینیم چه می شود. ما با خانواده سه ماه رجب و شعبان و رمضان رفتیم و با استقبال عجیبی رو به رو شدیم. جالب است وقتی وارد آنجا شدم در اوج گرمای تیر و مرداد بود. دختر بچه ای داشتم که تازه راه می رفت. از هواپیما که پیاده شدیم، تا بخار هوا به صورتش خورد، جا خورد و گریه کرد.

مردم استقبال عجیبی کردند همین عامل تشویق ما شد برای ماندن. آن سه ماه تبدیل شد به ۳۷ سال حضور در بندرلنگه!

 

از سال های نزدیک به پیروزی انقلاب یاد کنیم. ظاهرا خانه ی شما در بندر لنگه مأمنی برای تبعیدی ها بود؟

بله. اولین نفر که به آنجا تبعید شد، آیت الله یزدی بود درست یک روز بعد از اربعین امد. من در اتاق بیرونی نشسته بودم (خانه مان اجاره ای بود) و دیدم یک جیپ شهربانی ایستاد و شیخ بزرگواری از آن پایین آمد. اول فکر کردم شاید برای منبر آمده است. آقای دیگری آنجا بود به نام سید عبدالمهدی موسوی که روحانی نبود، ولی از دست اندرکاران حسینیه ها بود. آیت الله یزدی اول پیش ایشان رفته بود. سید فکر کرده بود برای تبلیغ آمده، گفته بود: آقا دیر آمدی، همه جا پر شده و جا نداریم!

آیت الله یزدی می گفت: من فهمیدم ایشان عالم شهر نیست. خوب ایشان به منزل ما آمد و با اینکه ایشان را تا آن روز ندیده بودم خیر مقدم گفتم و آمدند داخل. از جیپ شهربانی فهمیدم که ایشان را تبعید کردند و آقایی بود به نام حسینی یا موسوی زابلی که از منبری های آنجا بود، آمد و به من گفت ایشان آقای یزدی هستند و از یاران امام.

تمام امکانات را در اختیار ایشان گذاشتیم. ایشان یک هفته منزل ما بودند و بعد از یک هفته گفتند: اینجا خیلی شلوغ و پر رفت و آمد است و من فرصت مطالعه پیدا نمی کنم (چون یک اتاق بیشتر نداشتیم) لطفا جایی برای من تهیه کنید. جایی برای ایشان اجاره کردم و روزانه به ایشان سر می زدم.

 

آیت الله یزدی در آنجا فعالیت خاصی هم انجام می دادند؟

جرقه انقلاب در بندرلنگه را آیت الله یزدی زد. یکی از اشتباهات طاغوت تبعید همین افراد بود که به جاهای دور افتاده ای می رفتند مردم از انقلاب خبری نداشتند یا می ترسیدند نام امام بیاورند و با حضور این بزرگان نام امام و انقلاب بسط پیدا می کرد.

آیت الله یزدی می گفتند: ما باید کاری کنیم که کم کم نام امام مطرح و ترس مردم ریخته شود. ایشان اجازه سخنرانی نداشت، جلسه ی تفسیری گذاشتیم و ایشان خودش هم در آن شرکت می کرد.

گاهی شوخی می کرد و می گفت: شما کمی محافطه کاری! می گفتم: من الآن میزبان شما هستم و اگر بخواهم به شیوه ی شما حرکت کنم کسی نمی ماند که از تبعیدی ها پذیرایی کند. من قدری ملاحظه می کنم که شما بتوانید کار کنید.

در جلسات خصوص جوانان خدمت ایشان می رفتند و ایشان مسائل را بیان می کردند، این کار ادامه داشت  تا شهادت حاج آقا مصطفی که نام امام بیشتر مطرح شد.

 

تا آن زمان تظاهرات یا راهپیمایی در بندرلنگه برگزار شده بود؟

اولین راهپیمایی که در بندرلنگه شد روز عید قربان بود. چون رسم بود که مردم با قرائت ذکر مخصوص روز عید، پیاده به سمت مصلی می رفتند و ما در بازگشت از راهپیمایی، آن ذکر را تبدیل به شعارهای انقلابی کردیم.

حضور آیت الله یزدی سبب شد بزرگان زیادی از اطراف برای دیدن ایشان به آنجا می آمدند. همین حضور روحانیون سبب شد راهپیمایی ها و شعارها هم آغاز شود، البته آیت الله یزدی ۵-۶ ماه بیشتر آنجا نبود و بعد به اسلام آباد غرب تبعید شد.

 

غیر از آیت الله یزدی چه کسانی به بندرلنگه تبعید شدند؟

تابستان ۱۳۵۷ بود که جمع ۶-۷ نفره ای با هم وارد شدند از جمله مرحوم آیت الله خلخالی، آیت الله نورمفیدی از گرگان، آیت الله معصومی از علی آباد کتول، مرحوم آقای عمادی از گنبد و آیت الله دستغیب از شیراز. جالب بود که ماه رمضان ۱۳۵۷ بر سر سفره افطاری که در منزل بنده انداخته می شد ۱۲ تبعیدی حضور داشتند.

از همه اینها جالب تر مرحوم آیت الله خلخالی بود که عشق خاصی به امام داشت و ذوب در امام بود و یک انقلابی به تمام معنا به حساب می آمد.

وقتی شریف امامی نخست وزیر شد، با تبعیدی ها بحث می کردیم که نظر امام درباره شریف امامی چیست؟ و  آیا ایشان او را به عنوان نخست وزیر می پذیرند؟ آقای خلخالی گفت من همین الآن می دانم که نظر ایشان چیست؟ امامی که خود شاه را قبول ندارد نخست وزیرش را هم قبول ندارد.

آیت الله خلخالی همان شب به حسینیه ی غضنفری بندرلنگه رفت و روی منبر و با توجه به جریان هایی که شریف امامی پیش آورده بود از جمله فاجعه هفده شهریور، گفت: می گویند فضای باز سیاسی اما نفس نکش! آن شب آقای خلخالی را بردند ساواک و ساعت ۱۲ آزاد کردند. گفت: خیلی خوب بود آب میوه ی خنکی خوردم و پذیرایی خوبی شدم. بعد به دوستان گفت: اینجا جای خوبیه، روزها زیر کولر می خوابیم، شب ها هم می ریم دریا برای شنا. گور پدر شاه!

انتهای پیام/ک

 

 

عکاس : گزارش : منبع خبر : مرجع خبر :

نظرات :

یک دیدگاه

  • سلام , مهمان